۱۳۸۹ فروردین ۹, دوشنبه

حرفی بزن


صدای تو

فرصت شعرهای من است

تا کلماتشان را

از دهانِ تو بچینند

و شکلِ لب های تو باشند

حرفی بزن

ترانه هایم

در تاریکی گم شده اند.

27/12/88

۷ نظر:

دامون گفت...

در بلندی بالا دست که آوازه ء سکوت - تنها نجواست
و هر صدا حتی به گوش جبرئیل هم نمیرسد
در قطب انتظار
طنین ِ فریادت
در یافته ای بارانی دوباره تکرار خواهد شد
در گُدازهء خاک
آنگونه، چون تردد این بیت بیت ِ من
در کشتزار‌ ِ رویش تو
در جزر و مدّ ِ چشمهء عشق
در باز تاب ِ این پژواک

دامون
‏سه شنبه‏/٠٩/٠٦/٢٠٠٩

محمد علی گفت...

صدای تو

فرصت شعرهای من است
.
.
.
ممنونم
شما هم سالی سرشار از بهروزی و(شعر) داشته باشید

ناشناس گفت...

حیف نیست؟ تازه داشتیم به اینجا عادت می کردیم

پروانه گفت...

دوست گرامی،
شعر حرفی بزن دارای استعاره های زیبايی است. فقط شايد اگر فعل های جمع را مفرد کنی کمی روان تر خوانده شود.
صدای تو

فرصت شعرهای من است

تا کلماتش را

از دهانِ تو بچیند

و شکلِ لب های تو باشد

درخت ابدی گفت...

قشنگ بود.
تابلو بالا یعنی چی؟! چیزی رو که به بعضی از دوستان گفته بودم تکرار می کنم: اشتباه می کنی. نبودن و انزوا مشکلی رو حل نمی کنه، فقط تنهاترت می کنه و البته مایوس.
اینم شعری از خودم تا بدونی این تصمیمت چقدر تلخه:

ایستگاه های خالی
در بازگشت
همه چیز غم انگیز است
سوسوی چراغ ها
کسی منتظرم نیست
(88/6/6)

منتظریم اون تابلو رو برداری.

ناشناس گفت...

to pato bezar khabgah halit mikonam we are closed yani chi. dokhatar in kara chiye mikoni to? to faghat baya

معین گفت...

سلام
می خواستم بر کمی بالا تر بنویسم
اما کاغذی برای پیغام هایم نداشتی!

از کجا می دانی نمی خواند؟
شاید تاب ندارد تا ببینی که می خواند!
پنهان می بیند و افسوس...

سال خوبی داشته باشی واقعا جای دوستای خوبی مثل شما خالی بود.